DEAR DIARIES

وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی بر پایه لرزان واژه ها تکیه نکن

جاتون خالی امروز هوا خیلی خوب بود ، بارون اومد از همون هواهای دو نفری که ما 5 6 نفری میریم بیرون :))

به جا اینکه بشینیم برا امتحان ظهره ایرانی بخونیم پاشدیم خیلی دلشاد رفتیم بیرون ، به قول مهدخت انقد از این ترمولکایی که میان دم در وایمسن بدم میاد .خخخخخخ

ماجرا داره ، ینی راه رفتیم این هی همینو گفت .

جالبیش اینجاس که ساناز چایی دستش بود بارون میومد گفت بارون میریزه تو چاییم یخ میکنه من میرم بالا! ( البته جدی نگفتا ) مهدختم برگشت گفت آؤه مامان بلاخره سنی ازت گذشته ، مثه اینکه یه سری شنیده بودن سانی ناراحت شده بود ( برن به جهنم همشون )

راستی من یکی از فینالیستای مسابقات سراسری اتل متل توتوله ی پردیس شدم ! بهم افتخار کنین ههه

امتحانمون بدک نبود ، متوسط بود تقریبا ، نمرش که بیاد معلوم میشه . داشتیم با پگاه تقلب میکردیم استاد دیدمون ولی به روی خودش نیورد خوشبختانه :))))

نمیدونم چرا این بابای من جو گیر میشه یهو ، الان که من اینجام به مدت یک هفته از اینترنت محرومم ، ;))))

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٢ساعت ٥:۱٧ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

Design By : Night Melody