DEAR DIARIES

وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی بر پایه لرزان واژه ها تکیه نکن

بدجوری دارم برا خودم دل می سوزونم ، یکیم نیست بگه خب شعلشو کم کن

میدونی یه حسی دارم

مثلا انگار کسیو باور ندارم ، از اطرافیانم خوشم نمیاد یه حس پوچیه فک کنم

از دنیا زده شدم ، فک کنم دارم دچار افسردگی میشم ، میدونی خاطره ، همه فک میکنن من خیلی محکمم ولی نیستم ، اصلا نیستم . میدونی هر شب با چشم خیس میخوابم!؟

خیلی بده؟

ولی من ملیحه قبلی نیستم

ملیحه الانم دوس ندارم

باید چی کار کنم؟!

فردا داریم میریم عروسی مهشید تهران ، زهرا و ساناز نمیان هرجور راحتن ، دوست یعنی چی؟ وقتی خوبی کنارت بودن که هنر نیست ! من الان سه هفته ست که داغونمو هیچکدوم منو نمی فهمن ، اینجاهاس که به دوست بودن پسرا حسودیم میشه ، والا نمیدونم چرا دخترا اینقدر بی وفان

تو میدونی خاطره؟

من خودم دخترم و به این ایمان دارم که اکثر دخترا اگه منافع خودشون وسط باشه ، نه منافع نه فقط ، حتا راحتیشونم وسط باشه هیچکسو نمیشناسن مگر اینکه بهش نیاز داشته باشن که باز اونم خودخواهیه خودشونه

باز اومدم اراجیف بافتم به هم

ولی حس میکنم وضعیتم داره حاد میشه

کاری که میتونم کنم اینه که توی روز تا جاییکه میتونم بغضمو بخورم ، همـــــین!

فکر نکنی خاطرم برای اون دو تا ناراحتما ، نه یعنی برام دیگه ارزش خاصی نداره کاراشون ، خیلی وقته به این حس رسیدم که من چی کارم اینجا؟ بقیه چی ؟ باید چی کار کنم؟ چی کار کنم که ملت سوارم نشن ؟

یعنی میترسم از روزی که زندگیم بشه یه چرخه ی طبیعی

اینکه میام اینجا مزخرف میگم حتما التیامی داره

دوست دارم خاطره من

دوست دارم گذشته من

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢٩ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

Design By : Night Melody