DEAR DIARIES

وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی بر پایه لرزان واژه ها تکیه نکن

اومدم میزو بکشم جلو یهو یه تیکه چوب رفت تو دستم ؛ یادم افتاد نشسته بودم رو نیمکت ک دقیقا همین طوری یه تیکه چوبش رفت تو دستم  تا چند روزم تو دستم بود تا تونستم بیرون بیارمش ولی بعدش زود خوب شد .. تا الان که دوباره یه جای دیگه دستم میسوزه و یاد اتفاقای خوبو بد اون روز افتادم ... بعضی حرفا و بعضی اتفاقا مثل همین زخم میمونن وقتی بفهمی و بتونی چوبو در بیاری زود حالت خوب میشه ولی بعضی وقتا خودت نمیخوای یا حتی متوجهشم نیستی که چقد داره از درون اذیتت میکنه ... یا شاید گاهی زخمای قبلتم تازه بشه ...خوب بشه ولی جاش بمونه ... 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٩/۳ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ توسط malihe نظرات () |

Design By : Night Melody