DEAR DIARIES

وقتی میتوانی با سکوت حرف بزنی بر پایه لرزان واژه ها تکیه نکن

حس نوشتن ندارم ، احتمالا تا چند روز دیگه نتم قطع بشه و دیگه وصلش نکنم

هرسری من رفتم خوابگاه یکی از دوستام با یکی دیگه بحثش شد و گریه کرد :(((

پا قدمه من دارم ؟! :/

امروز شهید گمنام اورده بودن تو دانشگامون دفن کنند یه جوی بود تو دانشگاه بیا و ببین

بعضیا واقعا سر اعتقاد و احترام اومده بودند تشییع ، بعضیام سر دروغ و ریا

+ متن ادبی که نمینویسم خانوم ادیب زبان شما میای اینجا کامنت بده ، بدونم اومدی ، من تایید میکنم !

+ نظرات تایید میشن( هرچند کم)  تا جواب بدم ، اصن جوابتون مونده تو گلوم :)

+ برادر عزیزم آدرس ایمیلتو بذار تو کامنت که جوابم برات ارسال بشه البته اگه نظرت نباید تایید بشه :)

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۸ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

رو حرفشون نمیشه حساب کرد

تکلیف خودشونم با خودشون معلوم نیست !!

 

امروز یه چی میگن فردا حرفشون برمیگرده ! اصلا معلوم نیست چی کارن و با خوندشون چند چندن .

این دسته آدما رو موندم بگم حواستون بهشون باشه ، بهشون اهمیت ندین ، فکر نکنین یا چی !؟

خودمم موندم !!!!!

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٤ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط malihe نظرات () |

باید اشتباهتو قبول کنی

روش اصرار نکنی و خدا رو شکر کنی

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٢ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

نمیدونم چرا نمیتونم جواب بعضیا رو بدم ، نه اینکه بلد نباشما ، احترام نگه میدارم ولی دیگه دارن از شور به درش می کنن !

 + یه سریام هستن از غروره کاذب رنج میبرن .

کاش فقط خودشون رنج میبردن !

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢۱ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

با این که اولش یکم بحث شد ولی

خیلی خوش گذشت

کلیم عکس گرفتیم

جای همگی خالی :))

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٥ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

نشستم تو سایت دانشگاه ، تو قسمت کارشناسی که منم هیشکی غیر من نیست

از بیکاری اینجام البته

با اینکه خودم دخترم ولی ازهمه ی زنایی که مسئولیت اداری ،آموزشی یا هرچی دارن شدیدا بدم میاد

یعنی خدا نکنه این زنا به یه جایی برسن ، میکشن آدمو

خدا گذر هیچکدوممونو بهشون نندازه

والا

ظهر داریم میریم تولد مهدخت ،‌فردام میریم بیرون

حالم گرفتس حسابی

از دیروز احساس تنهایی مضاعف می کنم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٥ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط malihe نظرات () |

همیشه وقتی خیلی عصبانی یا ناراحت میشم زبونم قفل میکنه

یکم که میگذره تازه جوابایی که میتونستم بدم یادم میاد

دیشب خوابگاه داشتیم آمار میخوندیم به اصطلاح ،هرچی خاطره از یک سالگی تا 21 سالگی داشتیم تعریف کردیم ، اصن یه وضی ، الکی میخندیدیم ، خل شده بودیم انگار

داشتن اذیتم میکردنو سر به سرم میذاشتن ، منم معمولا گوش میدم بعدا یه چی میگم

مهدخت میگه نمیدونم چرا همش فک میکنم ملیحه مظلومه ، با این که میدونم چیه ها! ولی قیافش آدمو گول میزته! ( رفیقن من دارم؟! )

خوشم میاد برنام فیکس پره

چهارشنبه صبح امتحان ، تا بعد از ظهر تولد

پنج شنبه کوه

جمعه ، شنبه ، امتحان مالیه و زبان خنثی

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱۳ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

موی بلوند ، آرایش در حد مجلس شب عقد ، راه رفتن وسط شبکه مد

من موندم اون چادر چی بود سرش ؟؟!!!

کاش فرهنگ سازی بشه هرکسی خواست چادر سر کنه ، حرمتشو نگه دارن ، تویی که میخوای اینجوری باشی باش ولی چادرم سر نکن

چرا صدا و سیما هرکسی که پرت ترین جای شهر تو فقر زندگی میکنه با چادر نشون میده ؟؟!!!

چرا باید هرکسی که خلافی کرد یا تو دادگاه یا زندان رفت چادر سر کنه ؟؟!!

کی تو این مملکت تصمیم میگیره ؟!

از این طرف ماشین گشت ارشاد میذارن که اونایی که بدحجابن به اصطلاحو بگیرن از اون طرف میری لباس بخری غیر همینایی که میگیرن تو بازار نیست !

چه وضعشه آخه؟!!!!

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱۱ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

سلام دوستای خوبم

فقط اومدم بگم ناراحت نشینا من نظراتو تایید نمیکنم ، حتما میخونم همشونو و سعی میکنمم جواب بدم

اینکه میاین اینجا تو خونه ی دل من واقعا خوشحالم میکنین

ممنون از همگی :)

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٩ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

حرفی ندارم

جز اینکه عاشورا رو تو خونه بودم و در بستر بیماری به اصطلاح

حالا فردا باید برم سر کلاس اون استادی که گفتم بهش من میام ، یهو میاد یه چی میگه

کلا همه استادا تو دانشگاه ما قاطین

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٦ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

چی بگم آخه

تقصیر خوده دخترا و زناست که فکر میکنن مردا یه جور سلطه ، برتری یا هرچی نسبت بهشون دارن

میتونن بگن این کارو بکن اینو نه ، حتی کاملا غیر منطقی باشه

امروز چند بار اینو به افراد متفاوت گفتم ، خودتو باور کن عزیزم ، تا وقتی این تو باورت باشه همونی میشه که فکر میکنی

یه چیزه دیگم که تو راه برگشت داشتم بهش فکر میکردم این بود

چقد حرکت زشتیه که جلوی یکی یه قربون صدقه بشی و خوبی بگی هنوز دو ثانیه نگذشته که اون نیست بگی چی فکر کرده؟ و ....

واقن زشته

اینام یه جور منافقن دیگه

حواستون باشه

یاعلی

+ مرسی فاطمه جون ، دوست دارم هوارتا

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٤ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

آخه عزیزم وقتی نمیشناسی از روی چی قضاوت میکنی ؟!

یه سریام هستن احساس میکنن از همه بهترن از همه با احساس تر و با معرفت ترن

تازه به بقیه م میگن خوبه ما مثل شما نیستیم ! به نظرتون جواب چیه اینجا؟!

 

---

دیروز که رفته بودیم بیرون داشتم شخصیت یکی از دوستامو برا نسیم توضیح میدادم

نمی دونم چرا ، ولی خوب میشناسم بقیه رو ، خوب درکشون میکنم و خودمو میذارم جای اونا

برا همینم خیلی ضربه خوردم تا حالا

تو این دنیا همه به فکر خودشونن ، نه اینکه من نباشما ، اصلا نمیخوام اینوبگم ولی خیلی سعی میکنم که به فکر بقیه باشم و کمکشون کنم حداقل عاطفی و روانی

قبلا همش میترسیدم کسیو ناراحت نکنم کسی ازم دلگیر نشه ، جدیدا مراقبم کسی آزارش بهم نرسه :(

این روزا میگذره ولی مام عمرمونو گذاشتیم

دلم به مسافرت دسته جمعی با همه ی اونایی که دوسشون دارمو میخواد

+ میدونم در هر بر هم نوشتم ، همیشه دلنوشته هام همینطوری میشن

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ توسط malihe نظرات () |

به هر دری میزنم که فکر نکنم

وقتی مینویسم برای خودم حتی ، اینجا که کسی از آشناهام نیست و هیچ کس نمیفهمه در مورد چی حرف میزنم یا چه مرگمه بازم همین که از دلم میان بیرون آروم میشم

چراشو نمیدونم ، گرچه که خودمم نمیدونم چطوریم ، فقط میدونم جواب همه رو میدم خوبم

تظاهر کردن خیلی سخته

یادمه از کلمه بی خیال به شدت بدم میومد ، همین دوسال پیش ، هرکی بهم میگفت ناراحت میشدم ، اما حالا خودم همش میگم بی خیال

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط malihe نظرات () |

Design By : Night Melody